
یکی از راههای اثبات پیامبری حضرت محمّد(ص) به اهل کتاب، بشارتهای موجود در کتابهای خودشان است. اهل کتاب، اگر به درستی در تورات و انجیل خود بنگرند، حضرت محمّد(ص) را به پیامبری خواهند شناخت، چنانکه قرآن کریم می فرماید:
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمُ
كسانى كه كتاب [آسمانى] به آنان داده ايم همان گونه كه پسران خود را مى شناسند او [=پيامبر] را مى شناسند
سورۀ بقره، آیۀ 146 و سورۀ انعام آیۀ 26
از این آیه روشن می شود که عدم ایمان اهل کتاب به حضرت رسول، یا ناشی از تعصب آنهاست، و یا ناشی از غفلت و یا ناشی از تنبلی. اگر یک مسیحی به درستی به بررسی حیات حضرت محمّد(ص) بپردازد، و به بررسی آیات کتب مقدّسۀ خویش نیز بپردازد، بعید است که به دلایل کافی برای ایمان به حضرت محمّد(ص) نرسد.
در اینجا، بر آنیم که دلایلی اساسی بر لزوم پذیرش نبوت حضرت محمّد(ص)، بیاوریم، که به نظر می رسد که برای هر فرد آگاه منصفی از اهل کتاب، دلیلی کافی باشد.
همسانی دلایل اثبات
اینجا لازم است که بدانیم که اهل کتاب، چگونه به پیامبری یک پیامبر پی می برند؟ مسیحیان، یهودیان و حتی زرتشتیان، چگونه ثابت می کنند که یکی از پیامبرانشان، به راستی پیامبر است. حقیقت این است که راه هر سه گروه فوق، اگر بنا باشد دلیلی بیاورند و از زیر دلیل آوردن فرار نکنند و نگویند باورهای دینی ما اثباتی نیست، در وهلۀ اوّل به معجزه، اشاره خواهند کرد. یهودیان و مسیحیان، در عین حال، بشارتهای پیامبرهای دیگری که پیامبری خود آنها ثابت شده باشد، بر پیامبری یک شخص را نیز دلیلی بر پیامبری می دانند. شما اگر به کتاب مقدّس (شامل تورات و انجیل) بنگرید می بینید که دلایل اثباتی عموماً از همین دست هستند. برای مثال، انجیل متی در بین اناجیل چهارگانه، تلاش وافری دارد بر نمایش اینکه حضرت عیسی(ع)، موعود ادیان است، و هم زرتشتیان و هم یهودیان،در انتظار آمدن او بوده اند. از سوی دیگر در تمام کتاب مقدّس، با معجزات پیامبران روبرو می شوید: از مار شدن عصا توسط حضرت موسی تا رستاخیز از مرگ توسط حضرت عیسی. پس در بین اهل کتاب، اگر دلیلی بر نبوت پیامبری آورده می شود، آن دلیل عموماً چیزی جز بشارت سایر انبیاء و معجزات نیست. البته لازم به ذکر است که هر دوی این دلایل برای پیامبر دانستنِ یک پیامبر الزامی نیست، بلکه در صورت بودنِ یکی و نبودنِ دیگری، نبوت ثابت می شود: برای مثال در هیچ جای کتاب مقدس ادعا نشده است که پیامبران پیشین به آمدن حضرت موسی(ع) بشارتی داده باشند، و همچنین حضرت یحیی(ع) طبق کتاب مقدّس معجزه ای نیاورد، ولی توسط حضرت عیسی به عنوان پیامبر معرفی شد: طبق گزارش انجیل متی در باب 11، آیه 9، حضرت عیسی(ع)، در سخنانش در مورد حضرت یحیی(ع)، او را از پیامبر برتر می داند: «پس برای دیدن چه رفتید؟ برای دیدن پیامبری؟ آری، به شما میگویم کسی که از پیامبر نیز برتر است»؛ در حالی که در آیه 41 از باب 10 از انجیل یوحنّا می خوانیم: «بسیاری نزدش(یعنی نزد حضرت عیسی) آمدند. ایشان میگفتند: "هرچند یحیی هیچ معجزه نکرد، امّا هرآنچه دربارۀ این شخص گفت، راست بود."». پس منطقی است که بگوییم فردی که با یکی از این دو نوع دلیل، به پیامبر بودنِ یک پیامبر پی می برد، باید با دیدنِ یکی از این امور در حضرت محمّد(ص)، به پیامبری ایشان نیز ایمان بیاورد.
بحث اوّل: معجزه آوردن
بحث کردن از معجزات حضرت محمّد(ص)، نیاز به بحثی مجزا دارد که در آن، هم توضیح بدهیم که معجزه چگونه بر پیامبر بودنِ یک پیامبر دلالت دارد و هم معجزات ایشان را مورد به مورد به اثبات برسانیم. در اینجا، با توجه به اینکه اهل کتاب، خود بر اساس معجزه به بسیاری از پیامبران، علی الخصوص حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) ایمان پیدا می کنند، و این معجزات را بر اساس روایاتی باور می کنند که تحت نقدهای گستردۀ تاریخی هستند، به نظر می رسد که برای ایمان یافتن به حضرت محمّد(ص) و با توجه به معجزاتی که از ایشان با سندیت تاریخی بسیار عالی، ذکر شده است، دلیل خوبی داشته باشند.
البته ما نیز، قصد نداریم پیامبری حضرت زرتشت، یا حضرت موسی یا حضرت عیسی(ع) را نفی و انکار کنیم، و هر چند ادعاهای اهل کتاب قابل مناقشه است، ولی برای جدال احسن می پذیریم که چنین باشد. اینجا ما می گوییم که اگر اینها دلیل پیامبری است، پس با توجه به اینکه از حضرت محمّد(ص) نیز معجزات بسیاری ذکر شده است، باید پیامبری ایشان را نیز بپذیرید.
بهترین مؤید بر اعجاز حضرت محمّد(ص) کتاب معاصر ایشان، قرآن است، که با تواتر نیز به دست ما رسیده است(منظور از تواتر این است که سند یا گزارشی تاریخی، آنقدر توسط افراد مختلف ذکر شده باشد که نتوان تبانی همگی آنها بر دروغگویی را پذیرفت، در چنین حالتی برای سند، یقین عقلایی ایجاد می شود و پذیرفته می شود) مردم معاصر حضرت محمّد(ص) نیز آیات قرآن را می شنیدند، و اگر ادعای باطلی در آن ذکر می شد، فوراً اعتراض می کردند. قرآن کریم آشکارا می گوید که حضرت محمّد(ص) معجزه می فرمود و کافران، آن معجزات را به اسم سحر و جادو، انکار می کردند(همان کاری که فرعون نیز در برابر حضرت موسی کرد) البته باید دانست که قرآن از کلمۀ معجزه استفاده نفرموده است، بلکه وقتی می خواهد به معجزه اشاره کند، از دو واژۀ «بینة» و «آیة» استفاده می کند.
قرآن معجزه را «آیة» به معنای نشانه می خواند. برای مثال وقتی حضرت موسی(ع) با 9 معجزه، به سوی فرعون فرستاده می شود، قرآن می فرماید که حضرت موسی(ع) با 9 نشانه که ید بیضاء هم یکی از آنها بود، به سوی فرعون فرستاده شد(نمل:12، و همچنین نگاه کنید به اسراء:101). پس در قرآن منظور از «آیة» یا نشانه، همان معجزه است. حال قرآن در آیۀ 2 از سورۀ قمر میفرماید: «هر گاه نشانه را ببينند، روى گردانده، مى گويند: "اين سحرى مستمر است" »، و این آیه به خوبی نشان می دهد که معجزاتی از سوی حضرت محمّد(ص) ارائه می شد، ولی آنها روی گردانده، می گفتند این سحری آشکار است، که البته اسناد تاریخی نیز، چنین مواردی را گزارش کرده اند. بدون شک نمی توان منظور قرآن از "آیة" یا نشانه، را در اینجا آیات قرآن دانست، زیرا قرآن به صورت شفاهی به آنها ابلاغ می شد، و آنها آیات قرآن را می شنیدند، و نمی دیدند، ولی اینجا از دیده شدن نشانه و سحر خواندن آن، سخن به میان آمده است. مشابه همین امر در آیات 14 و 15 از سورۀ صافات ارائه شده است.
واژۀ دیگری که در قرآن به معنای معجزه است، "بینة" است که جمع آن میشود "بیّنات"، و معنی آن "نشانۀ روشن" است. قرآن بارها اشاره فرموده است که به پیامبران پیشین بینات داده شده بود(بقره:87، نساء:153، مائده:110، اعراف:101، یونس:13,74، نحل:44، طه:72، غافر:28 و غیره) و در این آیات، بینات به معنای معجزه است، اکنون اگر به آیه 86 از سورۀ آل عمران نگاه کنیم، می بینیم که می فرماید حضرت رسول(ص) با بینات به نزد مردم رفته است. نظر به اینکه قرآن در آیۀ قبل فرموده است که هر کس جز اسلام دینی را برگزیند، از او پذیرفته نمی شود، و در ابتدای این آیه از کسانی سخن می گوید که بعد از ایمانشان کافر شده اند، آشکار است که منظور از رسول، حضرت محمّد(ص) است. نگاهی به آیات 85 و 86 سورۀ آل عمران می اندازیم: «و هر كس جز اسلام، آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زيانكاران است. چگونه خداوند جمعيّتى را هدايت مى كند كه بعد از ايمان و گواهى به حقّانيّت رسول و آمدن نشانه هاى روشن(بینات) براى آنها، كافر شدند؟!...» پس باز هم روشن است که قرآن به عنوان اثر معاصری که از زمان حضرت محمّد(ص)، به دست ما رسیده است، مدعی است که حضرت محمّد(ص) معجزات متعدّدی را برای مردم ارائه کرده است؛ و با توجه به اینکه این آیات بین مردم زمان ایشان تلاوت می شد، اگر ادعای باطلی را ذکر کرده بود، مورد اعتراض همگان قرار می گرفت و مردم به جای ایمان، از گرد حضرت پراکنده می شدند، لذا مشخص است که مردم معاصر پیامبر، معجزات ایشان را می دیدند که چنین اعتراضی نمی کردند. پس باید قبول کنیم که قرآن در اینجا، به عنوان سندی متواتر، معجزه داشتن را به حضرت محمّد(ص) نسبت داده است.
از سوی دیگر، قرآن یکی از این نشانه هایی که به حضرت محمّد(ص) نسبت داده است، نام برده است: قرآن در آیۀ اوّل سورۀ قمر، از شکافته شدن ماه سخن گفته است و بعد در آیۀ بعد، در مورد کافران می فرماید که «هر گاه نشانه اى را ببینند روى گردانده، مى گویند: "این سحرى مستمر است"» پس با توجه به اینکه این عمل یک نشانه است که از سوی کافران نیز جادو دانسته شده است، مشخص است که شق القمر، یکی از معجزات حضرت محمّد(ص) است، و البته جدای از قرآن، اسناد تاریخی نیز، در حدّ تواتر، این معجزه را به حضرت محمّد(ص) نسبت داده اند.
و باز نباید فراموش کرد که خود قرآن نیز، خودش را معجزه می داند، زیرا از مخالفین دعوت می گند که اگر در حقانیتش شک دارند، یک سوره مثل آن بیاورند، که این یک معجزۀ زنده و جاودان از حضرت محمّد(ص) است، و مخالفین هرگز نتوانسته اند، سوره ای بیاورند که مثل قرآن باشد، هر چند بهانه زیاد آورده اند، که خب البته در برابر معجزات منصوب به حضرت زرتشت و حضرت موسی و حضرت عیسی(ع) نیز بهانه زیاد آورده شده است، مهم این است که این بهانه ها، چقدر قابل قبول باشند. البته در بحثی مجزا در مورد معجزات حضرت محمّد(ص) به این بهانه ها خواهیم پرداخت.
با توجه به صراحت قرآن، به عنوان یک سند معاصر با حضرت محمّد(ص) که سندیت بسیار قدرتمندی دارد، بر معجزه داشتن ایشان، اهل کتاب باید به ایشان ایمان بیاورند، ولی افسوس که تعصبات اجازه نمی دهد و راه را بر بهانه ها می گشاید:
شبهۀ اوّلی که اهل کتاب و بیشتر از همه مسیحیان بر معجزات پیامبر در قرآن وارد می کنند، این است که طبق برخی دیگر از آیات قرآن، حضرت محمّد(ص) معجزه نداشته است!! در پاسخ عرض می کنیم که هیچ آیه ای از قرآن نفرموده است که ایشان معجزه نداشته اند، بلکه چنانکه در بالا نشان دادیم، قرآن، مؤید معجزه داشتن ایشان است و حتی از یکی از این معجزات، نام می برد؛ ولی اینطور نبوده که پیامبر هر کاری که کافران می خواستند، انجام بدهد و لازمۀ پیامبری هم این نیست که هر کاری که مخاطبان پیامبر خواستند انجام بشود، به همین دلیل قرآن گاهی درخواستهای معجزۀ کافران را رد کرده است؛ مثلاً یکی از آیاتی که دستاویز این افراد شده است، آیۀ 183 سورۀ آل عمران است، که گروهی از اهل کتاب، ادعا می کنند که خدا از آنها پیمان گرفته است که به هيچ پيامبرى ايمان نياورند تا زمانی که براى آنها قربانی ای بياورد كه آتش آن را بسوزاند؛ قرآن کریم در پاسخ فرموده: «بگو قطعا پيش از من پيامبرانى بودند كه دلايل آشكار را، با آنچه گفتيد، براى شما آوردند، اگر راست مى گوييد پس چرا آنان را كشتيد؟» اینجا قرآن نفرموده است که پیامبر نمی تواند چنین کاری بکند، و حتی نمی گوید چنین معجزه ای آورده نخواهد شد، بلکه تنها فرموده است که پیامبران پیشین این کارها را کردند و توسط امثال شما، کشته شدند، و از این راه نشان می دهد که این افراد با چنین چیزی ایمان نمی آورند و این درخواست، فقط یک بهانه است. به راستی چگونه می توان از چنین سخنی، برداشت به معجزه نداشتن حضرت محمّد(ص) کرد؟ البته از آیات دیگری نیز به همین شکل، از ردّ درخواست معجزه، نتیجه به معجزه نداشتن گرفته اند، که در این مقال نمی گنجد، و باید در بحث مستقل معجزه، بدان پرداخت.
اما بد نیست بدانید که طبق انجیل مسیحیان نیز، حضرت عیسی درخواستهای معجزۀ بسیاری را انکار کرد، مثلاً در آیات 11 تا 13 از باب 8 انجیل مرقس، می خوانیم: «فَریسیان نزد عیسی آمدند و با او به مباحثه نشستند. آنها برای آزمایش، آیتی آسمانی از او خواستند. امّا عیسی آهی از دل برآورد و گفت: "چرا این نسل خواستار آیت است؟ آمین، به شما میگویم، هیچ آیتی به آنها داده نخواهد شد." سپس ایشان را ترک گفت و باز سوار قایق شده، به آن سوی دریا رفت.» این در حالی است که خود ایشان طبق آیۀ آیات 38 تا 40 باب 12 انجیل متی، معجزۀ رستاخیز از مرگ خود را، یک آیت می نامند، و لذا مشخص است که منظور از آیت، در انجیل نیز، همان معجزه است؛ پس روشن است که حضرت عیسی گفته است که هیچ معجزه ای به آنها داده نخواهد شد، و این، از نگاه خود مسیحیان، با اینکه بعداً در آیات 38 تا 40 باب 12 انجیل متی، گفته شده است که معجزه ای به همین فریسیان نشان داده خواهد شد، ناسازگار نیست.
شبهۀ دومی که از سوی اهل کتاب ذکر می شود، در مورد معجزۀ شق القمر است: این افراد می گویند اگر چنین معجزه ای در آسمان رخ داده بود، باید تمام دنیا آن را می دیدند و در تواریخشان نقل می کردند. در پاسخ می گوییم: گویا این افراد از گرد بودن زمین خبر ندارند! مسلّم است که در بخشهایی از زمین، اساساً ماه قابل رؤیت نبوده است، در نیمی از کرۀ زمین در آن لحظه، روز بوده است و ماه هم فقط در یک سوی کرۀ زمین قابل رؤیت است. امّا در مناطقی که شب بود و ماه قابل رؤیت بود نیز ممکن بوده است که در مناطقی هوا ابری باشد و ماه قابل رؤیت نباشد. در مناطقی که شب بوده است و هوا صاف بوده است، نیز بدون شک اکثر مردم در این زمان خواب بودند، زیرا در اکثر آن مناطق ساعات پس از نیمه شب در حال سپری شدن بود و مردمان قدیم معمولاً از ابتدای شب می خوابیدند. در مناطقی هم که شب بود و مردم بیدار بودند، معمولاً مردمان آن زمان را در خانه و خیمه به سر می بردند، نه اینکه در بیرون از محلّ زندگی خود باشند، پس اکثرشان امکان دیدن آنرا نداشتند و آن کسانی هم که در خانه نبودند، معمولاً مدام به آسمان نگاه نمی کردند و اگر هم گاهی به آسمان نگاه می کردند، وقوع معجزۀ شق القمر، مربوط به زمان کوتاهی بوده است و اقلیتی ناچیز از آنها، شانس دیدن حادثه را داشتند، و لذا افراد بسیار کمی امکان رؤیت آن را داشته اند.
امّا همین افراد قلیلی که ممکن بوده است، حادثه را دیده باشند، بعید بوده است که به یک مورخ دسترسی داشته بوده باشند و اگر دسترسی داشته بوده باشند، بعید بوده است که مورخ یا حتی افراد دیگر حرفشان را باور کنند، زیرا مردمان سایر مناطق نمی دانستند که اصل ماجرا چیست و یک معجزه از سوی یک پیامبر رخ داده است، و در اکثر موارد، فرد به خیالپردازی یا دروغگویی محکوم می شده است و اگر هم مورخی چنین چیزی را نوشته باشد، باید توجه کنیم که از اسناد تاریخی قدیم، میزان بسیار ناچیزی به دست ما رسیده است.
با وجود تمام این موارد، می بینیم که نشانی از رؤیت این معجزه در هند دیده می شود، چنانکه کتاب تاریخ فرشته نقل می کند که در عهد رسول الله اهل میلبار هندوستان شقالقمر را دیدند و در نوشتههای خود ثبت کردند. حاکم آن شهر پس از آن که تحقیقاتی در این زمینه به عمل آورد، برای او ثابت شد که این موضوع در اثر اعجاز پیامبر تحقق یافته است، و دین اسلام را پذیرفت.
شبهۀ سوم اهل کتاب، مجدداً مربوط به شق القمر است، و آن اینکه با توجه به اینکه آیۀ اول سورۀ قمر، پیش از اشاره به شق القمر، فرموده است «اقترب السّاعة» مشخص می شود که منظور حادثه ای در قیامت است و معدودی از تفاسیر اسلامی نیز چنین برداشتی کرده اند. در پاسخ عرض می کنیم:
اولاً حتی اگر منظور قرآن، حادثه ای در قیامت بود، باز هم اسناد تاریخی، در حدّ تواتر، انجام معجزۀ شق القمر را توسط حضرت محمّد(ص) ذکر کرده اند و جای شکی در آن نیست.
ثانیاً یک تفسیر وقتی اهمیت دارد و می تواند یک احتمال باشد، که یک تفسیر منطقی و معقول باشد، در حالی که تفسیر قضیه به وقوع شق القمر در قیامت، یک تفسیر غیرمنطقی است که با متن آیات ابتدایی سورۀ قمر، همخوانی ندارد. در خصوص پاسخ به این عده از مفسّران که اقلّیتی بسیار کوچک از مفسّران هستند، در تفاسیر گوناگون پاسخ های مختلفی ارائه شده که به برخی اشاره می شود: اول: در آیۀ نخستین سورۀ قمر هیچ صحبتی از وقوع قیامت نیست. بله ساعت به معنای روز قیامت است، و تمام مفسّرین این را می پذیرند، ولی آیه از وقوع قیامت سخن نگفته است، بلکه از نزدیک شدن قیامت سخن گفته است. چگونه و با چه منطقی، نزدیک شدن قیامت، به معنای وقوع قیامت دانسته شده است؟ قرآن در آیۀ اوّل سورۀ انبیاء نیز، به نزدیک شدن زمان حساب مردم، صراحت دارد، ولی وقتی در ادامه می فرماید: «آنان در بى خبرى رويگردانند» کدام عاقلی این رویگردانی را مربوط به روز قیامت می داند؟ پس منظور از نزدیک شدن قیامت، همان زمان حضرت محمّد(ص) است. دوم: ذکر این موضوع به صورت "فعل ماضى" (انشق القمر) نشان مى دهد که "شق القمر" در گذشته واقع شده است، همان گونه که نزدیکى رستاخیز(اقتربت الساعه) با ظهور آخرین پیامبر نیز تحقق یافته است. این ادعا که اینجا شکافته شدن ماه پیشگویی شده است، نیاز به اثبات دارد، و ما هیچ دلیلی برای اینکه اینگونه فکر کنیم نداریم، ضمن اینکه انشقاق قمر، هرگز به عنوان یکی از حوادثی که در قیامت رخ خواهد داد، معرفی نشده است، بلکه برعکس روایات تاریخی بسیاری، مؤید این حقیقت هستند که حضرت محمّد(ص) ماه را به عنوان معجزه ای که از ایشان خواسته بودند، شکافت. سوم: اگر در این آیه سخن از معجزه نباشد، تناسبى با نسبت دادنِ سحر به پیامبر که در آیه بعد آمده است ندارد، در آیۀ بعد می خوانیم: «هر گاه نشانه اى ببينند روى بگردانند و گويند "سحرى مستمر است"» چهارم: ذکر "و کذبوا و اتبعوا اهوائهم"(در آیۀ 3) که خبر از تکذیب مشرکان نسبت به این واقعه مى دهد، بیانگر حادثه ای است که قبلاً صورت گرفته است، و نمی تواند مربوط به روز قیامت باشد. پنجم: روایات فراوانى در کتب اسلامى در زمینه وقوع این اعجاز نقل شده که در حد شهرت یا تواتر است و قابل انکار نمى باشد. ششم: نقل تاریخی که اشاره دارد "حذیفه" صحابى مشهور داستان شق القمر را در حضور جمع کثیرى در مسجد مدائن نقل کرد و هیچ کس بر او ایراد نگرفت، با اینکه بسیارى از حاضران عصر پیامبر را درک کرده بودند. این حدیث را درالمنثور و قرطبى در ذیل آیه مورد بحث آورده اند.(تفسیر نمونه، ج23، ص13)
ثالثاً اگر به تفسیرهای مختلف از یک آیه باشد، گروههای مختلف اهل کتاب هم تفسیرهای مختلفی از کتب خود دارند، و به تفسیرهای متناقض الهیاتی می رسند؛ مثلا بررسیهای متناقض از دلالت انجیل بر تثلیث، که گروههایی از مسیحیان، انجیل را مخالف تثلیث می دانند، ولی سایرین معتقد هستند که انجیل بر تثلیث دلالت دارد. آیا هیچ گروهی از اهل کتاب، به دلیل وجود تفسیرهای متفاوت، دست از الهیات خود بردارد؟
برچسبها: اثبات پیامبری حضرت محمّد, موعود تورات, حضرت محمّد در تورات و انجیل, پارکلیتوس یا فارقلیطا موعود عیسی مسیح, بشارات انبیاء جملات و سخنان زیبا که کوروش بزرگ نقل می کنند (بررسی سرقتهای ادبی وطن پرستهای باستانگرا)...
ما را در سایت جملات و سخنان زیبا که کوروش بزرگ نقل می کنند (بررسی سرقتهای ادبی وطن پرستهای باستانگرا) دنبال میکنید
برچسب: پیامبری, نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 13:06